بررسی تحلیلی کتاب " نواسخ القرآن ابن جوزی "
ستایش خدایی را که ما را از ظلمت و تاریکی به نور و روشنایی هدایت نمود و درود و صلوات بر محمّد (ص) و خاندان پاک و مطهرش که ما را به نورلایزال خداوند یکتا رهنمون نمودند.ازجمله مسائلی که ازدیرزمان دررابطه با قرآن کریم و حتی سایر کتب آسمانی مطرح بوده است موضوع نسخ می باشد . نسخ در قرآن ، یکی ازمسائل بحث بر انگیز به شمارمی رود ، ازآنجهت که باعث بوجود آمدن سوالات شبهه انگیزی دررابطه با این بحث می شود ، مانند اینکه چرا باید در قرآن آیات منسوخه وجود داشته باشد تا احیانا موجب گمراهی شود و برخی آیه منسوخی را محکم بپندارند و بر آن استناد کنند، و یا اساسا وجود آیه منسوخ در قرآن چه فایده ای می تواند داشته باشد.؟ و در طول این سالیان دراز که از بوجود آمدن بحث نسخ می گذرد کتب بسیار زیادی در این زمینه به رشته تحریر درآمده است که تحلیل و شناخت این کتب می تواند گامی مهم در شناخت هرچه بهترابعاد گسترده ی این بحث بشمار آید و بنده حقیر در این مقاله سعی در تحلیل و شناخت یکی از این کتب یعنی کتاب الناسخ والمنسوخ ابوجعفرنحاس نموده ام ولازم به ذکراست که این کتاب از کتب بسیار مهم دراین بحث وهمچنین ازجمله منابع اولیه و منبع بسیاری ازتالیفات بعدی دربحث ناسخ و منسوخ بوده است.
بخش اول ): زندگینامه ابن جوزی :
ابو الفرج جمال الدین عبد الرحمن بن علی بن محمد بن علی بن عبد الرحمن حمادی بن محمد بن جعفر الجوزی قرشی تیمی بکری بغدادی (511-597 ق/1117-1201 م)، مورخ،واعظ ،مفسر و فقیه حنبلی ، نسب وی به محمد فرزند ابوبکر ،نخستین خلیفه می رسد.(ذهبی ،تذکره،4/1342)
ابن جوزی در محله درب حبیب بغداد بدنیا آمد و در همانجا هم درگذشت.نخستین سماع وی درپنج سالگی بوده است.شهرت وی به ابن جوزی به سبب نسب جد او به فرضه الجوزه (باراندازجوزه) بوده است. (ابن خلکان 3/142)
مشهورترین اساتید ابن جوزی:
1)ابوالفضل محمد بن الناصربن علی بن عمربغدادی(467-550) معروف به سلامی
2)ابوالقاسم علی بن یعلی علوی هروی
3)ابوعبدالله حسین بن محمدبن عبد الوها ب(که به وی حدیث آموخت)
4)ابونصر احمد بن محمد بن عبد القاهر طوسی
5)ابوبکر احمد بن محمد بن احمد دینوری
6)ابوسعد اسماعیل بن احمد موذن نیشابوری
ودهها استاد دیگر...
ابن جوزی در جای جای المنتظم بویژه دروفیات آن(ج 9 ،10) بیش از 70تن ودر مشیخه 89 تن (صص 197-202)از استادان خود را نام می برد .
شاگردان ابن جوزی :
گروه زیادی در رشته های مختلف علمی از ابن جوزی بهرمند شده وجمعی ،کتابهایی را نزد او خوانده اند ،از آن جمله اند:طلحه العلشی وابو عبد الله تیمیه ،خطیب حران که کتاب زاد المسیر وی را در تفسیرنزد او خوانده است.
وگروهی نیز از او روایت کرده اند که از آن جمله اند : پسرش صاحب علامه محیی الدین یوسف-
پسر دیگرش علی ناسخ- نوه اش ابوالمظفر شمس الدین یوسف بن قزاوغلی (معروف به سبط بن جوزی)- شیخ موفق الدین ابن قدامه - حافظ عبد الغنی ابن دبیثی – ابن قطیعی- ابن نجار- ضیا- یلدانی- ابن خلیل و تعدادی دیگر ...
گروهی دیگر از او اجازه روایت اخذ کرده اند که از آن جمله اند : ابن جبیر اندلسی – ناصح الدین حنبلی واعظ – احمد بن ابی الخیر – قطب بن عصرون وتعدادی دیگر ...
عقائد وآراء ابن جوزی :
ابن جوزی با اینکه به عنوان شخصیت ممتاز حنبلیان در روزگارخویش شناخته شده است ولی بزرگانی ازحنبلیان پس ازاوچون شیخ موفق الدین مقدسی درباب اوگفته اند:ازتصانیف وی درسنت خوشنود نیستیم وازروش وی درپیروی از سنت خوشنود نیستیم.
ابن قادسی پس ازستایش ابن جوزی درزهد وعبادت میگوید:گروهی از مشایخ ائمه مذهب ما،از اوناخشنودند،زیرادرسخنانش گرایش به تاویل دیده میشود.
تشیع :ستایشهای ابن جوزی از اهل بیت ،بعضی از بزرگان شیعه را بر آن داشته که در باب شیعه بودن وی سخن بگویند.ولی مواردی در دست است که شیعه بودن وی را رد میکند از آن جمله :
۱)وی درکتاب تلبیس ابلیس برخی ازعقائد اصلی شیعه راذکرمیکند وآنها را تلبیس ابلیس میشمارد.
همچنین برخی از آرای فقهی شیعه را از بدعتها وخرافاتی میداند که با اجماع منافات دارد.
2)وی با فاطمیان علنا مخالفت میکرد.
ودلائلی دیگر ...
آثار ابن جوزی :
ابن جوزی از 13 سالگی به تالیف پرداخت وشمار آثارش بسیاراست . ودر باب کثرت آثار وی گفته اند :اگر شمار جزواتی راکه نوشته است بر روزهای زندگانی وی تقسیم کنند معلوم می شود که وی در هر روز 9 جزوه کتابت کرده است .(ابن خلکان 3/141)
واز جمله کارهای بی سابقه ابن جوزی بیان یک دوره تفسیرقرآن برمنبراست.
علوچی آثار ابن جوزی را برحسب موضوعات به شرح زیر طبقه بندی می کند :
الف)27 کتاب در قرآن وعلوم قرآنی
ب)42 کتاب در حدیث ،رجا ل وعلوم حدیث
ج)54 کتاب در مذاهب ،اصول فقه وعقاید
د)143 کتاب در وعظ ،اخلاق وریاضیات
د)10 کتاب در طب
و)16 کتاب در شعر ولغت
ز)92 کتاب در تاریخ،جغرافیا،سیر وحکایات
که مجموع آنها 384 کتاب می شود.
واما از جمله آثار بازمانده وی عبارتند از :
1)در قرآن و علوم قرآنی : زاد المسیر فی علم التفسیر
2)در حدیث و رجال حدیث وعلوم آن : آفة اصحاب الحدیث ،اخبار اهل الرسوخ
3)درمذاهب و اصول فقه وعقائد : دفع الشبهه التشبیه والرد علی المجسمه
4)دروعظ و اخلاق وریاضیات : تلبیس ابلیس،صید الخاطر،مطبعة المنار،عجیب الخطب،و...
5)درشعر و لغت : تقویم اللسان
و آثاری دیگر در طب و تاریخ... (1)
بخش دوم ): بررسی تحلیلی کتاب" نواسخ القرآن ابن جوزی"
ابن جوزی ابتدا کتاب خود را با مقدمه ای شروع کرده ودر این مقدمه ،ابتدا به حمد ثنای خدا ونیز درود وسلام بر محمد (ص )واصحاب او وهمسران ایشان وپیروان او پرداخته.ودر ادامه بیان می کند که نفع علم به فهمیدن ودرایت آن است نه بوراثت،ونیز به شناخت اعماق آن است نه به روایت آن .
واصل فساد داخل است بر عموم علماءای که از سابقین پیروی و تقلید کردند وتسلیم امر بزرگان آنها شدند ، ومن دیدم بسیری از متقدمین را که بر کتاب خداوند آراء فاسدی را وارد کرده اند ودر تالیفاتشان برای تفسیر ،احادیث باطله ای را پنهان کرده اند ومقلدان آنا از آنها پیروی کرده اند وآنها را انتتشار داده اند .
ودر ادامه به بیان تالیفات خود می پردازد ومی گوید که توجه وعنایتم را متوجه تهذیب ونوشتن علم الاغالیط من اللازم کردم وکتاب بزرگی را به نام" المغنی فی التفسیر" را تالیف کردم.ونیز کتاب متوسط الحجمی را در آن علم به نام "زاد المسیر "را نیز تالیف کردم . ونیز جمع کردم کتابی را غیرازآن که نامیدم آنرا "تیسیر التبیان فی علم القران " که در آن اقوال صحیح را انتخاب کردم.واختصار کردم آنرا در "تذکرة الاریب فی تفسیر الغریب ".
وبعد این مقدمه را به 3 فصل تقسیم کرده و به بیان مطالب خود پرداخته است:
فصل : ( سبب تصننیف کتاب ) :
می فرماید کسانی را دیده ام که از آنها تفاسیر صحیحی وارد شده است ونیزوارد شده است چیزی که به رسوایی کشیده شده است .(از حد گذشته شده است) وآن کلام در ناسخ ومنسوخ است .واقدام کرده اند بر این علم ،ودر مورد آن سخن گفته اند وتصانیفی را هم نگاشته اند .
ومی فرماید هر کس در کتاب ناسخ ومنسوخ سدی نگاه ونظر کند میبیند از تخلیط عجائب ،وهرکس که بخواند کتاب هبةالله بن سلامه را ،عظائم وبزرگی هایی را می بیند .
مردم به اختصار آن (ناسخ ومنسوخ ) کوشیده اند ولی اسرار دقیق آنرا نفهمیده اند این بود که بر خود دیدم به کشف این ارزش،به بیان صحیح آن برای امت . {ص6}
فصل: ( قواعد واصول کتاب )
در این فصل می فرماید که قبل از شروع در بیان آیات ،ابوابی را آورده ام ،مانند قواعد واصول کتاب وسپس آیاتی را که بر آنها ادعای نسخ شده است ،به ترتیب قرآن آورده ام ومی گوید :اعراض کرده ام از ذکر آیاتی که بر آنها ادعای نسخ شده است منتها از کلام وسخن آنها چیزی حاصل نمی شود مگر اتلاف وقت،مثل قول سدی که گفته :
آیه "وآتو الیتامی اموالهم"(نساء2) به آیه "ولا تؤتوا السفهاء اموالکم "(نساء5) نسخ شده است. ومواردی از این دست که دلیل این اخلاط و تخلیطها را نفهمیدم . {ص6}
فصل: (إطالة المصنفین )
می گوید : مصنفینی را در این علم دیده ام که طولانی کرده اند به آنچه که احتیاجی به مثل این تصنیف برای آن نیست،واز آنها کسی است که کم کرده است به حذف آنچه که احتیاج است به بیا آن ،که بسیاری از طرق واسانید را حذف کرده است . {ص7}
وبعد در 8 باب به بیان مطالب خود در رابطه با این علم یعنی علم ناسخ ومنسوخ می پردازد وبعضا بعضی از ابواب را به فواصلی تقسیم کرده است تا توانسته باشد مطالب خود را به نحوی بهتر و کاملتر بیان کند .
باب اول: ( بیان جواز نسخ وفرق بین آن وبداء)
می فرماید:جمهور علماء بر جواز نسخ عقلاً وشرعاً اتفاق کرده اند.
ویهود در این باره به 3 قسم تقسیم شده اند :
قسم اول :می گویند :جائز نیست عقلاً ونه شرعاً.وگمان کرده اند که نسخ همان بداء است .
قسم دوم :می گویند :عقلا جائز است ولی شرع از آن منع کرده است.ومعتقدند که موسی گفته که شریعت او بعد از او نسخ نمی شود و این در تورات است.
قسم سوم:می گویند :شرعا جائز است ولی عقلا نه .
واز آنها کسی است که می گوید که پیامبران صادق می باشند ،جز اینکه آنها هرگز فرستاده نشده اند به نسخ شریعت موسی وبنی اسرائیل ،بلکه فرستاده شده اند به سوی عرب وامیین .
وبعد در ادامه 6 فصل را در این باب آورده است:
فصل: ( دلیل عقلی جواز نسخ)
بیان می دارد که تکلیف ،از مشیت مکلٍف(خداوند) ومکلًف خالی نمی باشد.واگر منظور مشیت اولی (مکلٍف)باشد ممتنع و غیر ممکن نیست که بخواهد تکلیف بنده را درمدت معلومی قرار دهد،سپس رفع آنرا رفع کند وامر به چیزی غیرازآن بکند.
واگر منظور مشیت دومی (مکلًف) باشد جائز است که مصلحت برای بنده ،در انجام عملی باشد در زمانی غیر از زمان حال ،واین عقلا جائز است که یک عبادتی تکلیفش نهی شده باشد مانند روزه که این تکلیف به انقضاءزمان منقضی می شود . { ص10}
فصل: ( دلیل شرعی جواز نسخ)
می فرماید که این امر یعنی ازدواج خواهر وبرادر ومحارم و نیز کار کردن در روز شنبه در دین حضرت آدم وفرزندانش ثابت بود وبعد در دین موسی (ع) نسخ شد.
پس اگر ادعا کنند که این نسخ نمی باشد پس مخالفت کرده اند در لفظ نه درمعنا . { ص10}
فصل:
در جواب کسانی که می گویند نسخ جائز نیست مگر برای عقوبت .ومی گوید این حرف ،ارزشی ندارد برای اینکه نسخ جائز است ،زیرا حکم را برای مکلف آسان می کند .چنانکه جائزاست (ممکن است) که سخت هم بر او بگیرد. {ص10}
فصل: (رد بر کسانی که ادعا کرده اند به عدم نسخ شریعت موسی (ع))
که در این رابطه به ذکر روایتی از قول ابن راوندی بغدادی می پردازد.وتوضیحاتی رادراین رابطه بیان می کند. { ص10}
فصل:
در این فصل نیز به رد سخن کسی که گفته :عیسی (ع)ومحمد(ص)به سوی بنی اسرائیل فرستاده نشده اند وفقط برای عرب و عجم فرستاده شده اند ،پرداخته است. { ص11}
فصل: (بیان فرق بین نسخ وبداء)
ومی گوید که فرق بین این دو بردو وجه است.
اول)اینکه نسخ ،تغییر عبادتی است که خدا به آن امر نموده ،وهنگامی که امر به مکلف می کند غایت ونهایت آن امر را می داند وسپس آنرا به نسخ رفع می کند.
وبداء ،انتقال امر است از آنچه که امر به آن کرده است واز آن ارداده کرده که دائمی باشد البته به امر جدید وحادث نه به علم سابق .
دوم)میگوید که سبب نسخ برای صحت ودرستی خطاب اول باعث افساد موجب نمی شود ولی بداء برای صحت ودرستی امر اول باعث افساد موجب می شود .
باب دوم ): (اثبات اینکه در قرآن منسوخ وجود دارد )
در این باب به ذکر روایتی از ابو جعفر نحاس پرداخته که گروهی گفته اند در قرآن ناسخ ومنسوخ وجود ندارد وآنها گروهی اند که اقرار نمی کنند برای اینکه مخالف نص کتاب اند. ودر ادامه به بیان اقوال وروایاتی می پردازد که دررابطه با آیه 39 رعد(یمحو الله ما یشاء ویثبت )بحث کرده اند پرداخته است .
در این باب روایتی از عمر آورده که گفته : ابی بن کعب داناترین ما به منسوخ می باشد .
(که این سخن با روایتی که در آن بیان شده است که داناترین مردم به ناسخ ومنسوخ امام علی(ع) می باشد مغایرت دارد .)
باب سوم ): (بیان حقیقت نسخ )
در این باب بیان می کند که نسخ در لغت بر دو معناست :(به تعریف معنای لغوی نسخ می پردازد)
1) رفع وازاله
2) انتقال صورت کتاب به جای دیگر (کتاب دیگر )که اینرا نسخ کتاب می گویند .
ومی فرماید :هنگامی که نسخ اطلاق می شود در شریعت ،منظور معنای اول است .
وبعد به ذکرنقل قولی از علی بن عبید الله (شیخنا) در رابطه با انواع خطاب در تکلیف پرداخته است .
وبعد در ادامه در دو فصل مطالبی را بیان می کند ،بدین شرح :
فصل)
می گوید که خبر بردو نوع است :
اول ) اینکه لفظ آن لفظ خبر باشد ومعنای آن امر ،مانند آیه (لایمسه الا المطهرون )واقعه 79.
دوم) خبر خاص که نسخ بر این جائز نیست ومحال است .برای اینکه به کذب نزدیک است.
فصل)
می فرماید که گروهی معتقدند که مستثنی ،ناسخ است واین درست نیست.برای اینکه استثنا ،خروج برخی از افراد مشمول لفظ می باشد،وآن نسخ نیست.
باب چهارم): ( شروط نسخ )
که پنج شرط را در این رابطه بیان کرده است.
1) حکم درناسخ ومنسوخ متناقض هم باشد .
2) حکم منسوخ قبل از ثبوت حکم ناسخ ثابت باشد.
3)حکم منسوخ شرعی باشد .
4)ثبوت حکم ناسخ نیز، مانند منسوخ شرعی باشد .
5)راهی که ناسخ به آن ثابت می شود مانند راهی باشد که منسوخ به آن ثابت شده است .یا حتی قویترازآن باشد .
باب پنجم ): ( ذکر آنچه که اختلاف شده است در آن ، که آیا آن شرط در نسخ است یانه ؟)
می گوید که،اتفاق علماء وبرجواز نسخ قرآن به قرآن وسنت به سنت است.
و اما نسخ قرآن به سنت:
که سنت به دو قسم است اول)انچه به نقل متواتر ثابت شده است مانند نقل قرآن
ومی گویند که آیا جایز است که قرآن به این صورت نسخ شود؟در ادامه پاسخ می دهد که:دو روایت ازعلی بن عبید الله(شیخنا)نقل شده که مشهور آن،این است که جایز نیست که این روایت ثوری و شافعی است وروایت دوم جایز جایزته وآن قول ابی حنیفه است
قسم دوم:اخبار منقوله به نقل واحد ، که اصلا جایز نیست که قرآن به آن نسخ شود برای اینکه آن موجب علم نیست بلکه موجب ظن است وقرآن موجب علم است .
باب ششم ): ( فضیلت علم ناسخ ومنسوخ وامر به یاد گرفتن آن)
که در این باب چندین روایت را به سلسه سند های مختلف ،در رابطه با سخن امام علی (ع) به شخصی که به علم ناسخ ومنسوخ آگاهی نداشت پرداخته است وآنها را همراه با ذکر سلسله سند آورده است .
باب هفتم ): (اقسام منسوخ )
بیان کرده که منسوخ در قرآن بر 3 قسم است :
1) آنچه که رسم وحکم آن نسخ شده است
که در این رابطه روایتی را همراه با ذکر سند آن آورده است .مثلا روایتی از ابوموسی اشعری که گفته :سوره ای مانند سوره توبه نازل شد پس برداشته شد واز آن جز این آیه را حفظ ننمودیم.
"الله یوید الدین بأقوام الاخلاق لهم"
2) آنچه که رسم آن نسخ شده وحکم آن باقی مانده است . در اینجا نیز روایاتی را همراه با ذکر سلسله سند ذکر کرده است .مثلا :روایتی مربوط به آیه رجم ،که از سوی عمر بیان شده است ،که گفته این آیه در قرآن بوده است ،ولی الان فقط حکم آن باقی مانده است .
3) آنچه که حکم آن نسخ شده است وباقی مانده است رسم آن .
ودر قسمت می گوید که ما وضع کرده ایم (خودش) برای آن (این قسم) این کتاب را که به ترتیب سور قرآن ،موارد ادعایی نسخ را بیان خواهیم کرد.وبیان خواهیم کرد آنچه را که در این باره گفته شده وصحت صحیح وغلط را مشخص خواهیم کرد .
باب هشتم ): ( ذکر سوری که در بردارنده ناسخ ومنسوخ ،یا یکی از آنها ویا خالی از آن دو می باشد)
بیان می کند که جماعتی از مفسرین براین عقیده هستند که سوری که دارای ناسخ و منسوخ است 25سوره می باشد .وسوری که تنها منسوخ دارند 40 سوره ،وسوری که تنها ناسخ دارند 6 سوره می باشد ،وسوری که نه ناسخ دارد ونه منسوخ 43 سوره می باشد .
ودر این باب به ترتیب سوری را که در آنها ادعای نسخ شده است بیان کرده است .که در مجموع به ذکر آیات ناسخ ومنسوخ 59 سوره پرداخته است .
بررسی سبک وروش ابن جوزی در ارائه مطالب :
1) اشاره به شأن نزول برخی از آیات :
ایشان بعضا درضمن بیان آیات منسوخه به شان نزول برخی از آیات هم اشاراتی دارند.
مثال):الف) : در رابطه با آیه 196 بقره "ولا تحلقوا روؤسکم حتی یبلغ الهدی محله " اشاره به این می کند در رابطه با کعب بن عجرةالانصاری می باشد . {ص68}
ب): درمورد آیه 11 مدثر "ذرنی ومن خلقت وحیدا" می گوید که در رابطه با ولید بن مغیره نازل شده است .
2) تفسیرو توضیح برخی از آیات :
ایشان همچنین معمولا در بیشتر موارد به تفسیر وتوضیح برخی از آیات نیز می پردازند .
مثال):
الف) :در رابطه با آیه 83 بقره "وقولوا للناس حسنا " می گوید که مفسرین در رابطه با مخاطبین این آیه اختلاف کرده اند وبعد آن اقوال را به ترتیب ذکر می کند . وتوضیح می دهند .
ب):در رابطه با آیه 48 طور "واصبر لحکم ربک فإنک بأعیننا " می گوید که این آیه نسخ نشده است ودر ادامه دلیل خود را بر عدم نسخ این آیه بیان می کند ومثلا می فرماید که تضادی بین این دو آیه نیست .
وهمینطور در مورد آیات {31 طور} و{59 دخان }و{41 زمر} نیز به همین صورت عمل نموده اند وهمین نظر را دارند . (اینکه بین این دو آیه مربوطه تضادی وجود ندارد .)
وحتی بعضا بدون ذکرهیچ توضیحی تنها به ذکر ناسخ آیه منسوخ پرداخته ورد می شود .
مثلا در رابطه با آیه 183 اعراف " وذروا الذین یلحدون فی أسمائه " می گوید که :ابن زید گفته که این آیه را امر به قتال نسخ کرده است .
3) آوردن اقوال وروایات متعدد :
از جمله کارهای قابل تحسین ابن جوزی اینست که در رابطه با تفسیر و توضیح یک آیه به ذکر اقوال وروایات متعدد ازراویان مختلف ومشایخ حدیثی خود می پردازد.
مثلا : در رابطه با همان آیه 83 بقره که در بالا ذکر کردیم به ذکر اقوال وروایات وارده در رابطه با موضوع مورد بحث پرداخته وبیان می کند که هریک ازاقوال کیست وچه کسی آنرا روایت کرده است مثلا یکی از اقوالی که بیان کرده اینست که منظور یهود می باشند وگفته که ، این قول ابن عباس وابن جبیر وابن جریح ومقاتل است .{ ص35}
4) ذکر سلسله سند روایات :
همانطور که گفتیم در بیشتر موارد، سلسله سند روایت مربوطه را نیز ذکر می کند .وبا آوردن لفظ "اخبرنا"به نقل روایت از قول مشایخ حدیثی خود می پردازد.ومعمولا از این افراد به نقل روایت می پردازد:
مبارک بن علی بن مبارک - ابن حصین – ابن ناصر -اسماعیل بن احمد سمرقندی – مبارک بن علی صیرفی – عبد الوهاب بن مبارک بن احمد – عبد الوهاب حافظ - علی بن عبید الله .
در ذکر سلسله سند خود از دو شخص با نام مبارک بن علی یاد می کند .که یکی مبارک بن علی بن مبارک می باشد ودیگری مبارک بن علی صیرفی ،منتها هرجا ذکر نام مبارک بن علی را به تنهایی آورده منظورش مبارک بن علی بن مبارک می باشد .
وهمچنین دو نام عبد الوهاب نیز وجود دارد که یکی عبد الوهاب حافظ ،ودیگری عبد الوهاب بن مبارک بن احمد می باشد که هرجا نام عبد الوهاب را به تنهایی آورده منظورش عبد الوهاب بن مبارک بن احمد می باشد .
همچنین از قول اشخاصی همچون احمد بن حنبل ، ابن ابی داوود ، ابن سلامه ، نحاس ، عبد الحمید ، ابو حفص ، ابن عقیل و زجاج نیز به ذکر نقل قول آنها می پردازد .
به عبارتی می توان گفت که ابن جوزی در بیان آیات منسوخه ومورد نسخ آنها تمامی اقوال وارده را به ترتیب ،همراه با ذکر سلسله سند آورده است واز این نظر بسیار جای تحسین دارد .
5) بیان اختلافات وارده در رابطه با نسخ برخی از آیات :
ایشان دررابطه با منسوخ بودن یا نبودن برخی از آیات ویا تعیین آیه ناسخ برخی از آیات منسوخه به بیان اختلافات وارده نیز می پردازند. اینکه مثلا عده ای بیان کرده اند که این آیه منسوخ است وعده ای هم گفته اند که محکم است واگر هم که منسوخ است ،تعیین شود که ناسخ آن کدام آیه می باشد.
مثلا در رابطه با آیه 216 بقره "کتب علیکم القتال "به همین صورت عمل کرده اند .می فرماید که در رابطه با منسوخ بودن یا محکم بودن این آیه اختلاف کرده اند . وبعد به ذکر آن اقوال پرداخته، ودر ادامه بیان می کنند که در ناسخ این آیه نیزبر دو قول اختلاف کرده اند وبعد آن اقوال را بیان نموده اند .
6) نحوه اظهار نظرابن جوزی در رابطه با نسخ آیات:
روش ایشان بعضا بدینصورت است که دربرخی از موارد در پایان برخی از آیات بعد از ذکر اقوال متعدد با آوردن لفظ "قلت" به بیان نظر خود پرداخته وتضیحاتی را بیان می کنند .
ولی معمولا اینگونه است که بعد از ذکر نقل قول وروایت ازمشایخ حدیثی خود وافراد دیگر (بدون آوردن لفظ قلت)صریحا به بیان نظر خود پرداخته وتوضیحاتی را بیان میکنند .
مثلا در رابطه با آیه 22 غاشیه "لست علیهم بمسیطر " بعد از ذکر نقل قول از ابن ناصربه بیان نظر خود پرداخته ومی گوید که :پس بر این وجه این آیه نسخ نشده است .
ویا در رابطه با آیه 8 تین " ألیس الله بأحکم الحاکمین " می گوید :گروهی معتقدند که این آیه ، به آیه سیف نسخ شده است ولی در پایان بیان می کند که این آیه نسخ نشده است .
ویا در رابطه با آیه 173 بقره " إنما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر " نقل می کند که گروهی معتقدند که این آیه هم به کلام خدا نسخ شده است وهم به کلام رسول .که ایشان در پایان می گوید که هر دو نظر اشتباه می باشد واین آیه اصلا منسوخ نمی باشد.
ویا معمولا اینگونه است که تنها به ذکر نقل قول ازمشایخ حدیثی خود پرداخته وصریحا نظری از خود ارائه نمی دهد وبدینصورت نظرخود راتنها با آوردن روایت ازمشایخ حدیثی خود به طور غیر مستقیم بیان میکند وبه همین بسنده می نماید.
بیان انتقاداتی بر کتا ب نواسخ القرآن ابن جوزی:
1) ایشان حریص بر توجیه خلاف در قضایا می باشد .( هنگامی که در آن خلافی باشد )
واز هر مذهبی روایتی را آورده است که به اسانید آن اعتمادی نیست .
وغالبا در مواردی که در آن اختلاف وجود دارد صاحب رای است .
2) این کتاب موسوعه ای است برای هر کتابی که در این موضوع تا قبل از وی نوشته شده است .ودر این کتاب از بسیاری از بزرگان مفسرین وشیوخ تابعین وتابعین آنها به نقل روایت پرداخته است .من جمله از :
عبد الوهاب بن عطاء الخفاف ، ابی داوود سجستانی ، وپسرش عبد الله ، واز شیوخ مذاهب فقهیه وبزرگان آنها واز بزرگان محدثین وشیوخ آنها وشیوخ مفسرین بالمأثور وامثال آنها . (2)
منابع :
1) دایرة المعارف بزرگ اسلامی
2) سیر نگارشهای علوم قرآنی – محمد علی مهدوی راد – موسسه نمایشگاههای فرهنگی ایران .- تهران چاپ اول 1379
3)علوم قرآنی – آیة الله معرفت – تهران : سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها ( سمت) . قم:موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید :1379- چاپ اول،پائیز 1379
4) مباحث فی علوم القرآن صبحی صالح
5) النسخ فی القرآن الکریم مصطفی زید – ج1- دار الفکر - چاپ دوم – بیروت 1391 هجری قمری
6) نواسخ القرآن ابن جوزی – تحقیق شیخ خلیل ابراهیم – دارالفکر اللبنانی – بیروت – چاپ اول 1992
پی نوشت ها :
1) دائرة المعارف بزرگ اسلامی - جلد 3- هادی عالم زاده – شماره مقاله 1048
2) مصطفی زید –ج1 -ص 392-393
مصطفی صلواتی مشکانی
دانشجوی کارشناسی ارشدعلوم قرآن و حدیث
دانشگاه کاشان
تیرماه ۱۳۸۷