ايشان روزي با يکي از مسيحيان اين گونه مناظره نمودند:

علي بن ميثم: چرا شکل صليب را در گردن خود آويزان کرده اي؟

مسيحي : زيرا اين شکل، شبيهِ داري است که حضرت عيسي (ع)را بر روي آن کشيده و کشتند.

علي بن ميثم: آيا حضرت عيسي (ع) دوست داردکه خودش چنين شکلي در گردن خود آويزان کند؟

مسيحي: نه هرگز؟

علي بن ميثم: چرا؟

مسيحي: زيرا او به شکل چيزي که روي آن کشته شده علاقه ندارد.

علي بن ميثم: به من بگو که حضرت عيسي (ع)سوار بر الاغ مي شد؟ تا به دنبال نيازهاي خود حرکت کند.

مسيحي: آري.

علي بن ميثم: آيا حضرت عيسي (ع)دوست داشت که آن الاغ باقي بماند تا او را به مقصد رسانده و حاجتش روا گردد.

مسيحي: آري.

علي بن ميثم: تو چيزي را که حضرت عيسي (ع) علاقه داشته تا باقي بماند ترک کرده اي، ولي صليبي که آن حضرت به اوعلاقه نداشت به گردن آويخته اي، با اينکه با اين مقياس، سزاوار بود که تو شکل الاغي را که حضرت عيسي (ع) به بقاي آن علاقه داشت، به کردن بياويزي ، و صليب را به دوراندازي، و گرنه در راه جهل و ناداني هستي .

منبع: کتاب صد و يک مناظره جالب و خواندني از محمد مهدي اشتهاردي ص183

با تشکر